
چگونه در فتنهها حق را بشناسیم؟
مکتب عرفان، بدون شخصیتگرایی و مدافع کرامت انسانی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه، ابتدا عرفان را مکتبی بر پایۀ عقلانیت و روشنگری معرفی کرده و از حقِ طبیعیِ هر انسان برای قانع شدن و شناختِ مسیر میگویند. ایشان با گلایه از رواجِ توجیه بهجای اصلاح اشتباه، به فضای غبارآلودِ جنگ جمل اشاره میکنند؛ جایی که وجاهتِ شخصیتها باعث تحیّر مردم در تشخیصِ جبهۀ حق شد. آیتالله طهرانی توضیح میدهند که در چنین گرههای کوری، عقلِ بشری بهتنهایی در برابر فریبهای شیطان کافی نیست و فقط اتصال به مقام ولایت نجاتدهنده و مایۀ آرامش انسان است. در ادامه، توصیۀ امیرالمؤمنین را شرح میدهند که ملاک اصلی شناخت راه درست، شناخت خودِ حق و شناخت خودِ باطل است؛ و روشهایی عملی برای شناخت حق بیان میفرمایند. در پایان، مکتب عرفان را مکتب اهلبیت و مکتب آشتی و صداقت و فطرت معرفی میکنند و روش امام صادق را محافظ حرمت انسانها فراتر از مرزبندی ادیان معرفی میکنند.
چگونه در فتنهها حق را بشناسیم؟
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه، ابتدا عرفان را مکتبی بر پایۀ عقلانیت و روشنگری معرفی کرده و از حقِ طبیعیِ هر انسان برای قانع شدن و شناختِ مسیر میگویند. ایشان با گلایه از رواجِ توجیه بهجای اصلاح اشتباه، به فضای غبارآلودِ جنگ جمل اشاره میکنند؛ جایی که وجاهتِ شخصیتها باعث تحیّر مردم در تشخیصِ جبهۀ حق شد. آیتالله طهرانی توضیح میدهند که در چنین گرههای کوری، عقلِ بشری بهتنهایی در برابر فریبهای شیطان کافی نیست و فقط اتصال به مقام ولایت نجاتدهنده و مایۀ آرامش انسان است. در ادامه، توصیۀ امیرالمؤمنین را شرح میدهند که ملاک اصلی شناخت راه درست، شناخت خودِ حق و شناخت خودِ باطل است؛ و روشهایی عملی برای شناخت حق بیان میفرمایند. در پایان، مکتب عرفان را مکتب اهلبیت و مکتب آشتی و صداقت و فطرت معرفی میکنند و روش امام صادق را محافظ حرمت انسانها فراتر از مرزبندی ادیان معرفی میکنند.
چگونه در فتنهها حق را بشناسیم؟
14امانت چیست؟ امانت یعنی شما پولی را به بنده دادهاید و بنده در یک تومانِ آن تصرف نکنم؛ همان را وقتی میخواهید، صندوق را درمیآورم [و میگویم:] «در اختیار شما!» درش را هم باز نمیکنم که حتّی ببینم چقدر است؛ [چه برسد] به اینکه بردارم. این را میگویند امانت. حالا اگر خیانت کردم و از آن پول برداشتم، میگوید: «آقا، این پول اینقدر است.» میگویم: «به من چه مربوط است؟! مگر به من سپردی؟! درش بسته است؛ بیا الآن هم نگاه کن؛ بنده نه کلید دارم، نه [چیزی].» درحالیکه [قبلاً] رفتهام و برداشتهام و تقلب کردهام. درست شد؟ شما این مطلب را از من دیدید؛ دیگر برای چه چشمتان را میبندید؟ خب دیدید دیگر؛ دیدید تقلب کردم. پس شما باطل را شناختید! وقتی باطل را شناختید، یعنی چه دیگر انسان چشمش را ببندد [و با خودش بگوید]: «حالا ولش کن! دیگر یکدفعه شده»؟! یعنی چه یکدفعه؟! آقا تقلب کرده، آقا دروغ گفته، آقا خیانت کرده؛ خب تمام شد و رفت! دیگر برای چه چشممان را میبندیم؟! آقا باید راست بگوید؛ راست نمیگوید، دروغ میگوید بهجایش. آقا بهجای اینکه امانت[داری] بکند، این کار را دارد میکند. اینها چیزی مخفی که نیست که انسان بخواهد توجیه کند.
امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرماید: «نگاه کن ببین حق کجاست؛ دنبال آن برو. آیا من خلیفۀ رسول خدا هستم یا نیستم؟» گفت: «بله.» گفتند: «پس اینها برای چه به جنگ من آمدهاند؟ مگر از پیغمبر نشنیدهای که علی بعد از من است؟» گفت: «بله.» گفتند: «اگر بله، پس اینها برای چه آمدهاند در مقابل من؟ مگر تو خودت در مدینه نبودی و ندیدی که من از کشته شدن عثمان جلوگیری کردم؟ پس این زن که آمده دارد میگوید: ”علی عثمان را کشت“، برای چه این حرف را میزند؟» [آن شخص] گفت: «راست میگویی یا علی! خدا خیرت بدهد ای علی! مرا از جهنم درآوردی، از [جهل] درآوردی.» خب، ببینید؛ حضرت آمد و دودوتاچهارتا [را] نشان داد. مسئله الآن هم این است.
