اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

دو ملاک مهم برای تشخیص حق از باطل

و تحلیل وقایع بعد از رحلت علامه طهرانی

15٬283

در این جلسه مرحوم آیةالله حاج سیدمحمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس الله سرّه) به بیان نکات ارزشمندی پیرامون چگونگی تشخیص راه حق از باطل می‌پردازند. ایشان در ابتدا به لزوم اخلاص در عمل و تصحیح نیت تأکید نموده و با بیان حکایاتی از زندگی اولیاء الهی و علامه طهرانی (رضوان الله علیه) ارزش و جایگاه اخلاص را توضیح می‌دهند. مرحوم استاد در ادامه به بیان دو ملاک اساسی برای تشخیص راه حق از باطل می‌پردازند: ملاک اول، تسلیم قلب؛ ملاک دوم، رعایت مبانی و اصول. ایشان در پایان با بیان و تحلیل برخی از وقایع و اتفاقات بعد از ارتحال علامه طهرانی و توضیح جایگاه وصی ظاهر و وصی باطن، تأکید می‌کند که همراهی هر دو ملاک گفته شده، برای تشخیص حق از باطل ضروری است.

دو ملاک مهم برای تشخیص حق از باطل

توضیحات:

در این جلسه مرحوم آیةالله حاج سیدمحمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس الله سرّه) به بیان نکات ارزشمندی پیرامون چگونگی تشخیص راه حق از باطل می‌پردازند. ایشان در ابتدا به لزوم اخلاص در عمل و تصحیح نیت تأکید نموده و با بیان حکایاتی از زندگی اولیاء الهی و علامه طهرانی (رضوان الله علیه) ارزش و جایگاه اخلاص را توضیح می‌دهند. مرحوم استاد در ادامه به بیان دو ملاک اساسی برای تشخیص راه حق از باطل می‌پردازند: ملاک اول، تسلیم قلب؛ ملاک دوم، رعایت مبانی و اصول. ایشان در پایان با بیان و تحلیل برخی از وقایع و اتفاقات بعد از ارتحال علامه طهرانی و توضیح جایگاه وصی ظاهر و وصی باطن، تأکید می‌کند که همراهی هر دو ملاک گفته شده، برای تشخیص حق از باطل ضروری است.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

دو ملاک مهم برای تشخیص حق از باطل

15
  • اگر آمدم گفتم حالا چشم‌هایم را می‌بندم، اگر گفتم چشم‌هایم را می‌بندم پس معلوم است اینجا خراب است. اینجا را درست نکردم. اگر اینجا را درست بکنی، خدا هم می‌آید و تو را نگه می‌دارد. همین طور صاف نگه می‌دارد، به تو اطمینان می‌دهد، قرصت می‌کند، محکمت می‌کند، در آن چیزی که بدست آمده صاف می‌ایستی و همین طور هم می‌شود و بعد هم معلوم می‌شود که چه شد؟! یعنی از همان موقع معلوم بود که قضیّه چه هست؟ حالا بعضی‌ها می‌گویند نمی‌دانیم، بعضی‌ها می‌گویند [اطلاعی نداریم، [اما] یکی می‌گوید که نه آقاجان، یکی می‌گوید که ما به این حرف‌ها کاری نداریم و هرچه هم می‌خواهد بشود، بشود و می‌افتد در جریان، این هنوز چیست؟! اینجا (قلبش) خراب است. 

  • لزوم همراهی هر دو ملاک برای تشخیص حق از باطل

  • این دو ملاک همیشه باید باشد. ملاک اوّل اینکه قلب نسبت به آن جریانی که در پیش رو دارد و قضیّه‌ای که می‌خواهد اتفاق بیفتد، حادثه‌ای که می‌خواهد اتفاق بیفتد، مسئله‌ای که می‌خواهد اتفاق بیفتد، تسلیم باشد. قبل از محاکمه، حکم نکرده باشد. قبل از اینکه قاضی پرونده را ببیند، حکم نکرده باشد. قلب نسبت به آنچه را که می‌خواهد اتفاق بیفتد، تسلیم باشد که این علت، علت اساسی است. دوّم این است که آنچه را که از مطالب و مبانی و از قاعده‌های کلی برای ما مسلم است ـ که آن هم همه‌اش معلوم است و آن مسائل کلی مسلم است ـ اینها را بیاید انسان در یک هم‌چنین ظرفیتی و در یک هم‌چنین موقعیتی ملاک قرار دهد.

  • تحلیل وقایع بعد از رحلت علامه طهرانی 

  • بعد از مرحوم آقا ـ رضوان الله علیه ـ خب ما یقین داشتیم که ایشان توصیه به کسی به عنوان وصی نکردند. بنده شب چهارم فوت مرحوم آقا، یک صحبت کردم1 که الآن مخالفین ما این صحبت من را در سایت‌ها ـ لابد دیدید که ـ گذاشتند. من در همان موقع به رفقا گفتم که منظور بنده از این وصی، این وصی ظاهری و یا خلیفه‌ای که بتواند او جایگزین بکند، نیست. شخصی است که بتواند بیاید اداره بکند و همراه با کمک بنده، همراه با به اصطلاح اشرافی که بنده نسبت به این قضایا دارم، همراه با او، او این مسئله و این جریان را بتواند پیش ببرد. منتهی چون من نمی‌خواستم خود من در این جریان مطرح باشم، من به اخوی گفتم که ما شما را به عنوان فرد مورد قبول قرار می‌دهیم و برای اینکه این جمع پراکنده نشود، من هم در خدمت شما هستم و مشروط به اینکه این قضایا و این مسائل در هرجایی که هست با مشورت انجام بگیرد. و واقعاً هم قصد من من درآن موقع ـ الآن بالأخره این مسائل گذشته، دیگر الآن دلیلی ندارد که من دروغ بگویم یا راست بگویم ـ نسبت به ایشان صدق بود و هیچ تمایلی نداشتم بر اینکه بخواهم مطرح بشوم یا جلو بیافتیم و ایشان هم این مطلب را پذیرفت. یعنی قبل از آن مجلس پذیرفت و رفقا اگر یک مطلبی را می‌شنوند، بدانند که این مطالب همه دروغ بود. دروغ است که دارند مطرح می‌کنند و ایشان هم پذیرفت و حتّی من خودم به ایشان گفتم قبل از اینکه صحبت کنیم، آیا شما خودتان شخصاً از مرحوم آقا راجع به خود چیزی شنیدید؟ ایشان گفتند که نه خیر. گفتم پس بنابراین ما بر این اساس صحبت می‌کنیم. این حرف را دم در بنده به ایشان زدم و ایشان هم خودشان این مطلب را پذیرفتند و بعد آمدیم و من در آنجا صحبت کردم و گفتم که بله حتّی سابق هم مرحوم آقا راجع به ایشان در این مسئله نظر مساعدی داشتند و این اختصاص به الآن ندارد. ولی خدا را بنده در اینجا شاهد می‌گیرم که در آن‌موقع منظور من از اینکه ایشان به جای مرحوم آقا هستند، وصی باطن نبوده است. چطور ممکن است که یک شخصی، شخصی را به عنوان یک وصی قبول کند و بعد بگوید که باید کارهای خود را با من مشورت کنی؟! اصلاً یک هم‌چنین چیزی معقول است ؟! می‌شود هم‌چنین چیزی را تصور کرد؟! ولی چون نمی‌خواستم من مطرح بشوم، آمدم ایشان را به این کیفیّت در آنجا مطرح کردم و ایشان هم خودشان مطالب را با من مشورت می‌کردند. یعنی بینی و بین الله در آن ماه‌های اوّل ایشان نسبت به آن تعهدی که با من داشتند، عمل کردند و من در اینجا اعتراف می‌کنم. کم‌کم افراد آمدند و دور ایشان را گرفتند و خلاصه ذهنیت ایشان را نسبت به ما تغییر دادند. تا اینکه خب مسائل به راه دیگری رفت، به وضعیت دیگری افتاد. اینجا بود که من آمدم و موضع گرفتم. گفتم که ما این مطالب را از مرحوم آقا ندیدیم و خودمان هم نسبت به این قضیّه یقین نداریم و بلکه حتّی خلافش برای ما ثابت شده است. 

    1. . رجوع شود به نرم افزار کیمیای سعادت، متن متفرقات (جلسات سخنرانی شهرستان ها)، مشهد مقدّس، روز سوم علاّمه طهرانی، 11 صفر 1416.
/ 613