اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

دو ملاک مهم برای تشخیص حق از باطل

و تحلیل وقایع بعد از رحلت علامه طهرانی

15٬283

در این جلسه مرحوم آیةالله حاج سیدمحمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس الله سرّه) به بیان نکات ارزشمندی پیرامون چگونگی تشخیص راه حق از باطل می‌پردازند. ایشان در ابتدا به لزوم اخلاص در عمل و تصحیح نیت تأکید نموده و با بیان حکایاتی از زندگی اولیاء الهی و علامه طهرانی (رضوان الله علیه) ارزش و جایگاه اخلاص را توضیح می‌دهند. مرحوم استاد در ادامه به بیان دو ملاک اساسی برای تشخیص راه حق از باطل می‌پردازند: ملاک اول، تسلیم قلب؛ ملاک دوم، رعایت مبانی و اصول. ایشان در پایان با بیان و تحلیل برخی از وقایع و اتفاقات بعد از ارتحال علامه طهرانی و توضیح جایگاه وصی ظاهر و وصی باطن، تأکید می‌کند که همراهی هر دو ملاک گفته شده، برای تشخیص حق از باطل ضروری است.

دو ملاک مهم برای تشخیص حق از باطل

توضیحات:

در این جلسه مرحوم آیةالله حاج سیدمحمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس الله سرّه) به بیان نکات ارزشمندی پیرامون چگونگی تشخیص راه حق از باطل می‌پردازند. ایشان در ابتدا به لزوم اخلاص در عمل و تصحیح نیت تأکید نموده و با بیان حکایاتی از زندگی اولیاء الهی و علامه طهرانی (رضوان الله علیه) ارزش و جایگاه اخلاص را توضیح می‌دهند. مرحوم استاد در ادامه به بیان دو ملاک اساسی برای تشخیص راه حق از باطل می‌پردازند: ملاک اول، تسلیم قلب؛ ملاک دوم، رعایت مبانی و اصول. ایشان در پایان با بیان و تحلیل برخی از وقایع و اتفاقات بعد از ارتحال علامه طهرانی و توضیح جایگاه وصی ظاهر و وصی باطن، تأکید می‌کند که همراهی هر دو ملاک گفته شده، برای تشخیص حق از باطل ضروری است.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

دو ملاک مهم برای تشخیص حق از باطل

19
  • این دو مطلب را مرحوم آقا فرمودند که وصی باطن این است، وصی ظاهر این است. وقتی من در یک شخصی این دو را نبینم [نمی‌توانم از او تبعیت کنم]. حالا فرض کنیم که وصی ظاهر هم باشد، مگر قرار است که انسان سراغ وصی ظاهر برود؟ وصی ظاهر برای کسانی است که می‌خواهند دستگیری کنند. من این قضیّه را من در جلد دوّم اسرارملکوت آوردم. ببینم، مگر شاگردان مرحوم قاضی بعد از مرحوم قاضی، سراغ آقا شیخ عبّاس قوچانی رفتند؟! نه. وصی ظاهر را استاد تعیین می‌کند برای کسانی که مبتدی هستند. کسانی که مبتدی هستند ابتدای قضیّه هستند، می‌آیند اینجا. خیلی از افراد از شاگردان مرحوم قاضی از حاج شیخ عبّاس قوچانی بالاتر بودند مثل علاّمۀ طباطبائی، برادر ایشان، خود آقای حداد، اصلا ًچه ربطی به آقا شیخ عبّاس قوچانی دارد.1 پس این نیست که همۀ افراد ملزم باشند بر اینکه بیایند با آقای وصی ظاهر. آن وقت آقایان ما را مجبور می‌کردند یا باید از این اطاعت کنید یا ما به شما سلام نمی‌کنیم. این شد ملاک دوّم. 

  • مگر سلام کردن مستحب نیست؟ ببینید اینکه می‌فرمایند چه ملاکی باید باشد؟ ما سؤال می‌کنیم، سلام در اسلام مستحب است یا نه؟ مستحب است.2 شما به چه ملاکی می‌گویید به افراد سلام نکنید و دستور می‌دهید؟ مگر ما چه کردیم که به ما سلام نکنند؟ پس شما دارید امر به خلاف شرع می‌کنید. جواب بدهید. اگر می‌گویید نگفتیم، که دروغ است، چون گفتید. بنده خودم با گوش خود از شخص مسئولشان شنیدم. بنده خودم از مسئولشان شنیدم که گفتند که من دستور دادم که به این افراد سلام نکنید. یعنی به بنده و دوستانی که خلاصه خیلی نظر مساعدی نداشتند. پس شما دارید دستور به خلاف شرع می‌دهید. چون ما در شرع داریم که باید سلام کرد. پس سلام کردن در شرع، خود آن چه می‌شود؟ یک ملاک می‌شود. مبانی و مطالبی را که مسلم است. [به عنوان توجیه] می‌گویند در اسلام کفار در مقابل پدر در مقابل پسر می‌ایستادند. آقا او کافر بود. پس بفرمایید که ما کافر هستیم! آنجا در مقابل هم می‌ایستادند، اینها هم می‌ایستادند. خب او کافر بود، مگر بنده کافر هستم؟! مگر کسی که یکی را قبول ندارد، کافر می‌شود؟ ببینید چطور خلط می‌کنند، چطور مغلطه می‌کنند، چطور بین قضایا را می‌آیند قاطی می‌کنند؟ این مسائل همیشه بوده است. فقط اختصاص به زمان بعد از فوت مرحوم آقا نداشت. همیشه بوده است تا وقتی که این نفس، این مشکلات خود را داشته، این قضایا هم همیشه بوده است. جریان مرحوم پدر ما هم از این قاعده مستثنی نبوده است. بعد از ایشان هم مسائل نفسانی جلو آمد و به دنبال مسائل نفسانی سراغ پیدا کردن دلیل و توجیهات و امثال ذلک پیدا شد. لذا این اختلافات پیش آمد و بنده در قبال این مطالب ایستادم و تا الآن هم ایستادم و تا آخر هم خواهم ایستاد. در آن زمان ما مطالبی را گفتیم و بعد از طرف مرحوم آقا به بنده دستور داده شد که دیگر راجع به این مسائل بنده صحبت نکنم و صحبت هم نکردیم. ما صحبت و جلسات و این حرف‌ها را به‌طورکلی همه را ترک کردیم و تعطیل کردیم. و این صحبتی که در کتاب‌ها بود، به خاطر این صحبت‌ها و سؤال‌هایی است که در این مدت از بنده راجع به این قضایا می‌شد و بنده چاره‌ای ندیدم که این مطالب را به این کیفیّت مطرح کنم.

    1. . رجوع شود به اسرار ملکوت، ج 2، ص 477.
    2. . رجوع شود به وسائل الشیعة، ج 12، ص 55 ـ 58.
/ 613