
شیعۀ واقعی یعنی پیرو حق و کلام معصوم علیهالسلام
اسفار 778 : شیعه امیرالمؤمنین پیرو حق و کلام معصوم علیه السلام -
شیعۀ واقعی یعنی پیرو حق و کلام معصوم علیهالسلام
توضیحات:
اسفار 778 : شیعه امیرالمؤمنین پیرو حق و کلام معصوم علیه السلام -
شیعۀ واقعی یعنی پیرو حق و کلام معصوم علیهالسلام
11بعد وقتی که این مسئله را با خودم [فکر] میکردم، گفتم که [اگر کسی] پذیرش ندارد که ندارد. من وظیفهام این است که باید بگویم. آن کسی که نمیپذیرد [بگذار] بگوید: «آقا داری بیخود میگویی!» [بگوید]: «این آقا دارد هذیان میگوید!»» خب بگذار بگوید. [میگوید]: «این آقا دارد لاطائلات میگوید! این حرفها چیست؟ آقا وقف را مگر.... ؟ حرمت وقف را به خاطر یک استحبابِ زیارت که نمیآیند زیر دست و پا...» خب بگذار بگوید [هرچه میخواهند بگوید].
آن [عالم] آمد به پدر ما خندید و [مطلب را] نپذیرفت. هزار نفر بیایند به من بخندند کجا... طوری نمیشود!!. امّا من حرف خودم را زدهام. آن کسی که یک خرده اینجایش [کلّهاش] خبری است، یک روزی میآید این [مطلب] را برمیدارد و آن کسی که «مُخ مافی»، آن هم چه؟ میگوید: «این آقا هذیان میگوید!» بگذار بگوید. [میگوید]: «این آقا دارد لاطائلات میگوید!» بگذار بگوید. [میگوید]: «این آقا دارد هجویّات میگوید!» بگذار بگوید. هان! بگذار بگوید.
منظور بنده این بود که من نمیتوانم از آنچه که در آن مسیر بزرگان درک کردهام و به آن رسیدهام، کوتاه بیایم. البتّه در قالب فنّی و در قالب علمی این مسائل مطرح است. حالا یک کسی نمیخواهد بفهمد، نفهمد؛ اصراری نیست. مگر همۀ افراد قرار است در یک سطح باشند؟! همۀ افراد قرار نیست در یک سطح باشند. اگر همۀ افراد در یک سطح بودند، بعد از پیغمبر آن چهار نفر برای علی باقی نمیماند. همه میآمدند1. پس همۀ افراد در یک سطح نیستند. یک هفته گذشت سه نفر دیگر [هم] آمدند؛ شدند هفت نفر. هفته دوّم چهار نفر، هفته پنجم [چند نفر دیگر]. هی گذشت، گذشت، گذشت هی کمکم آمدند [و گفتند]: «یا علی غلط کردیم! یا علی اشتباه کردیم! یا علی ما را ببخش! یا علی عقل ما نرسید! شعور ما نرسید!» حضرت [گفتند]: «عیب ندارد بیا ما بخشیدیم.»
امّا آنهایی که اوّل آمدند، چها نفر بودند. تازه در میان آن چهار نفر باز هم بالا و پایین بود ولی بالأخره همه بودند. عمّارش [تازه صبح] نیامد؛ عصر آمد یا فردا آمد. جال جولةً. یک چرخی زد. همین عمّار. 2 مگر راجع به عمّار نداریم «عَمّارٌ مَعَ الْحَقِّ»3؟ ولی عمّار هنوز کامل خالص نشده بود. اگر خالص شده بود، یک لحظه تردید نمیکرد.
- الاختصاص، ص 6 و ص 10. حهت اطّلاع بیشتر رجوع شود به اسرار ملکوت، ج 1 ص 222.
- همان مصدر.
- منتهی الامال، ج 1 ص 92؛ امام شناسی، ج 2 ص 25.
