
لزوم بیان دقیق حقایق
و امانتداری در نقل تاریخ
در این گفتار حضرت آیة الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه به لزوم بیان دقیق تاریخ اسلام و سیره ائمه علیهم السلام اشاره میفرماید. ایشان در ابتدا به نکاتی پیرامون ارزش و اهمیت دست نوشتههای حضرت علامه طهرانی رضوان الله علیه پرداخته و سپس بیان میدارد بیان دقیق حقایق و عدم کتمان تاریخ، باعث رشد افراد شده و به آنها کمک میکند تا در انتخاب راه صحیح و اتخاذ مبانی درست توفیق یابند. مرحوم استاد به این نکته اشاره مینمایند که تبیین بخشهای تاریک تاریخ اسلام در گذشته، میتواند راهنمای نسل جوان برای انتخاب درست و هدفگذاری صحیح در مسیر رشد و کمالشان باشد. ایشان در خلال این مبحث، به بیان نمونههایی از تاریخ اسلام و تاریخ معاصر میپردازند.
لزوم بیان دقیق حقایق
توضیحات:
در این گفتار حضرت آیة الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه به لزوم بیان دقیق تاریخ اسلام و سیره ائمه علیهم السلام اشاره میفرماید. ایشان در ابتدا به نکاتی پیرامون ارزش و اهمیت دست نوشتههای حضرت علامه طهرانی رضوان الله علیه پرداخته و سپس بیان میدارد بیان دقیق حقایق و عدم کتمان تاریخ، باعث رشد افراد شده و به آنها کمک میکند تا در انتخاب راه صحیح و اتخاذ مبانی درست توفیق یابند. مرحوم استاد به این نکته اشاره مینمایند که تبیین بخشهای تاریک تاریخ اسلام در گذشته، میتواند راهنمای نسل جوان برای انتخاب درست و هدفگذاری صحیح در مسیر رشد و کمالشان باشد. ایشان در خلال این مبحث، به بیان نمونههایی از تاریخ اسلام و تاریخ معاصر میپردازند.
لزوم بیان دقیق حقایق
15ما خیال میکنیم فقط خودمان همه چیز میدانیم، [فقط] ما میفهمیم، [فقط] ما میدانیم، ما بر مسائل مطلّع هستیم و ما تصمیمگیر هستیم و بقیه باید اطاعت کنند! نمیتوانیم، اینطور نمیتوانیم [کار را پیش ببریم]. اگر فردی بخواهد اینطور باشد، این فرد جز ولیّ خدا که مشرف بر نفوس هست نیست. فقط او است که میتواند آن نامۀ نانوشته را از قلب بیرون بکشد و بگوید: «بفرما، شما میخواستی این را به من بگویی! بیا» [و طرف مقابل بگوید:] «بله من میخواستم به شما این را بگویم.» ولی آیا بقیه هم همینطور هستند؟ بقیه حرف گفته ما را نمیفهمند، چه برسد به نامه نانوشته را.
یک وقتی با مرحوم آقا یک جایی، یک مجلسی بودیم، ما دیدیم آقا یک چیزی میگوید، طرف دارد یک چیز دیگری جواب میدهد. گفتم: بهبه! حالا آن آقا از آن زُمره افرادی است که نامه نانوشته را میخواند؛ او حرف گفته آقا را نمیفهمد! ببینید تفاوت از کجا تا کجاست؟! که وقتی من از آنجا بیرون آمدم به [کسی] گفتم: من میخواستم سرم را به دیوار بزنم از این ردوبدلهایی که ما در این [مجلس] دیدیم و شنیدیم. مرحوم آقا گفتند: خب نظرت راجع به این مجلس چه بود؟ ما هم نظرمان را دادیم. یک اخمیکردند: «خب حالا غیر از این» گفتم: «صرف نظر از آن هر چه شما میفرمایید!» اگر از من نظرخواهی میکنید، این است، اگر میفرمایید: «دهانمان را ببنیدیم!» خب هرچه شما بفرمایید! حرف آقا یک چیز دیگر میزنند، طرف یک چیز دیگر دارد [جواب میدهد].
خب حالا، نباید این قضیه روشن بشود تا اینکه من که بهعنوان یک فرد بیطرف، یک فرد ناظر، یک فرد رائی نسبت به این مسئله هستم، من بفهمم خب بالاخره چه کنم؟! من چه تصویری از راه، در ذهن خودم ایجاد کنم؟ من چه حرکتی ایجاد کنم؟ من به افراد چقدر بهاء بدهم؟ آیا بهایی که به افراد داده میشود، باید بهاء، بهای مطلق باشد؟! مطلقگرا باید باشیم؟ قضیّه اینطور است؟ و همان بهایی که در اطاعت به امیرالمومنین داده میشود و همان بهایی که به امام حسن داده میشود و همان بهایی که به امام حسین داده میشود، همان بهاء به زید بن ارقم داده شود، قضیّه این است؟ این اطلاق باید باشد؟ این را که بنده با چشم خودم دیدم، اینکه من دیدم که دیگر رجما بالغیب نیست. مرحوم آقا یک چیزی میگویند این چیز دیگر میگوید. ایشان دارد چه میگوید [او چه جواب میدهد]! دوباره یک قضیّه [دیگر همینطور]! دوباره یک قضیّه دیگر تا بالاخره آقا ساکت شد.
