اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

لزوم بیان دقیق حقایق

و امانتداری در نقل تاریخ

15٬103

در این گفتار حضرت آیة الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه به لزوم بیان دقیق تاریخ اسلام و سیره ائمه علیهم السلام اشاره می‌فرماید. ایشان در ابتدا به نکاتی پیرامون ارزش و اهمیت دست نوشته‌های حضرت علامه طهرانی رضوان الله علیه پرداخته و سپس بیان می‌دارد بیان دقیق حقایق و عدم کتمان تاریخ، باعث رشد افراد شده و به آنها کمک می‌کند تا در انتخاب راه صحیح و اتخاذ مبانی درست توفیق یابند. مرحوم استاد به این نکته اشاره می‌نمایند که تبیین بخش‌های تاریک تاریخ اسلام در گذشته، می‌تواند راهنمای نسل جوان برای انتخاب درست و هدف‌گذاری صحیح در مسیر رشد و کمالشان باشد. ایشان در خلال این مبحث، به بیان نمونه‌هایی از تاریخ اسلام و تاریخ معاصر می‌پردازند.

لزوم بیان دقیق حقایق

توضیحات:

در این گفتار حضرت آیة الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه به لزوم بیان دقیق تاریخ اسلام و سیره ائمه علیهم السلام اشاره می‌فرماید. ایشان در ابتدا به نکاتی پیرامون ارزش و اهمیت دست نوشته‌های حضرت علامه طهرانی رضوان الله علیه پرداخته و سپس بیان می‌دارد بیان دقیق حقایق و عدم کتمان تاریخ، باعث رشد افراد شده و به آنها کمک می‌کند تا در انتخاب راه صحیح و اتخاذ مبانی درست توفیق یابند. مرحوم استاد به این نکته اشاره می‌نمایند که تبیین بخش‌های تاریک تاریخ اسلام در گذشته، می‌تواند راهنمای نسل جوان برای انتخاب درست و هدف‌گذاری صحیح در مسیر رشد و کمالشان باشد. ایشان در خلال این مبحث، به بیان نمونه‌هایی از تاریخ اسلام و تاریخ معاصر می‌پردازند.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

لزوم بیان دقیق حقایق

5
  • در این قضیّه [متوکل] می‌خواست امام هادی را بدنام کند. گفتند این که فایده ندارد. برادر امام هادی که آن هم به ابن‌الرضا معروف است، او اهل این حرف‌ها است، او را بیاور در مجلس خودت و از این مسائل و بعد همۀ دنیا پخش کن که ابن‌الرضا در این مجلس بوده است و کسی هم چه می‌فهمد که این ابن‌الرضا با آن ابن‌الرضا تفاوت دارد؟ [متوکل] می‌گوید: «بله، فکر خوبی است.» می‌فرستد دعوت می‌کند ایشان را از مدینه به سامراء می‌آید. امام هادی سر جسر1 به استقبال برادرش می‌آید، به او می‌گویند: «برای چه تو را خواسته است؟» یک خرده این‌طرف و آن‌طرف می‌کند. [امام] می‌گوید: «چرا نمی‌گویی؟ خب برای چه [تو را] خواسته است؟» می‌گوید: «[خلیفه] می‌خواهد پیش او بیایم و فلان.» [حضرت] می‌گوید: «نه‌خیر می‌خواهد بیایی این کار را بکنی، این کار را بکنی و بعد آبرو را ببرد، آبروی ما اهل‌بیت را می‌خواهد ببرد.» [برادر حضرت] گفت که: «نه! ما هم نمی‌گذاریم مثلاً به اینجاها برسد.» حضرت فرمودند: «نرو! در چنین مجلس شرکت نکن، این آبروریزی خواهد کرد و ... .» او هم حالا به یک امیدهایی بلند شده بود، آمده بود. خلاصه هر چه حضرت اصرار می‌کنند، او ترتیب اثر نمی‌دهد. یعنی وقتی که انسان در یک فضایی قرار می‌گیرد بعد دیگر در آن فضای انکار، اگر برادرش امام هادی هم بیاید بگوید، نمی‌پذیرد!

  • خیلی مسئله عجیب است! امام دارد اصرار می‌کند و او نمی‌پذیرد و می‌گوید: «نه!» و حضرت می‌گوید: «حالا که نمی‌پذیری ما هم بلدیم چکار بکنیم» - این را من می‌گویم، والا نه اینکه حضرت به او بگوید - او که متوکل برای آمدنش لحظه‌شماری می‌کرد، سه سال، صبح‌ها درِ قصرِ متوکل می‌رفته است، [امّا] راهش نمی‌دادند. یک روز می‌گفتند مریض است، یک روز می‌گفتند مست است، یک روز خواب است، یک روز می‌گفتند ...، سه سال، بعد از سه سال هم متوکل می‌میرد. با امام می‌خواهید در بیفتید؟ خب اینها چه کسانی بودند؟ اینها پسرهای ائمه بودند دیگر!

    1. پل
/ 380