
بسته بودن فضای حاکم بر حوزه علمیه
توهین به اولیاء و سکوت حوزه علمیّه
1ـ فرهنگ غرب و دیدگاه علامه طباطبایی نسبت به آن2ـ طبیعی بودن اختلاف نظر در مسائل علمی3ـ درویش کشی بعضی از علماء4ـ رفتار دوگانه حوزه علمیه نسبت عرفاء5ـ تلاش بزرگان برای احیای دروس عرفان وفلسفه در حوزه6ـ پاسخ به ندای فطرت تنها راه نجات جوامع بشری7ـ ظهور روزنههای امید در فهم مردم
بسته بودن فضای حاکم بر حوزه علمیه
توضیحات:
1ـ فرهنگ غرب و دیدگاه علامه طباطبایی نسبت به آن2ـ طبیعی بودن اختلاف نظر در مسائل علمی3ـ درویش کشی بعضی از علماء4ـ رفتار دوگانه حوزه علمیه نسبت عرفاء5ـ تلاش بزرگان برای احیای دروس عرفان وفلسفه در حوزه6ـ پاسخ به ندای فطرت تنها راه نجات جوامع بشری7ـ ظهور روزنههای امید در فهم مردم
بسته بودن فضای حاکم بر حوزه علمیه
15پاسخ به ندای فطرت تنها راه نجات جوامع بشری
هیچ راهی جز پاسخ به فطرت [نمانده]؛ نه برای دانشگاهی مانده، نه برای اهلعلم مانده و نه برای بازاری مانده؛ برای هیچکس نمانده. باید به فطرت پاسخ داده شود! به هر میزانی که این پاسخ به تأخیر بیفتد، صدمات و لطمات بیشتر خواهد شد. در هر زمانی باید [به فطرت] پاسخ داد؛ اینکه پاسخ به فطرت انسان، هرچه میخواهد باشد، هر توقعی میخواهد باشد، هر انتظاری میخواهد باشد. [میگویند:] «آقا در دست تو چیست؟» [میگوید:] «در دست من؟! نه در دست من که چیزی نیست!» [میگویند:] «خب باز کن!» [میگوید:] «نه، صلاح بر این است که باز نشود؛ اگر باز بشود باد میخورد!» آقا! با این حرفها نمیشود پاسخ به سؤال داده بشود! [میگوید:] «آقا باز کن! میگویید چیزی نیست آهان! خب بیا! خب میگویید هست، بیا ببین دیگر!» اگر آنموقع کسی بگوید: «هست!» مریض است. [میگویی:] «جناب آقای طهرانی! دستت را باز کن! دستت را باز کن!» [و ایشان دستش را باز میکند]، وقتی شما دیدید که درون این چیزی نیست و رفیقت هم دید، نهاینکه یک طوری قایمش کنی نه، این این این این افرادی که در اینجا هستند (بیست[نفر]، سی[نفر]، چهل [نفر]؛ هر چندتا هستند [اگر] همه دیدند [هیچ چیزی نیست، ولی] یک نفر گفت: «نه آقا، در دست تو یک چیزی هست! فقط من میبینیم و دیگران نمیبینند!» او مریض است! چهل نفر دیگر مریض نخواهند بود؛ چون همه دیدند که نیست. متوجه عرضم که میشوید! درست؟!
این پاسخ به فطرت باید هرچه زودتر داده بشود؛ بنده هم بارها این را گفتهام. این اگر داده نشود، معلوم نیست که چه مسائلی [اتفاق میافتد]؛ زیرا فطرت، انسان را رها نمیکند. بله، عرض به حضور انور اجل عالی کنم، اگر این افرادی که از آنطرف موج میفرستند و کلههای ما را در خدمت میگیرند، [آن وقت میخواهید چه کار کنید]؟! الآن چون دیگر اجهزه خیلی قوی شده، نیازی به حضور نیست؛ همانکه نشستهاند در همان مراکز شیطنت و استکباری و اینها موج میفرستند، مغز را بهکار میگیرند، آقا شما میخواهید چهکار کنید؟! جناب آقای چیز وقتی که موج گرفتند میخواهید چه کار کنید؟! حالاکه اینطور هست، اگر آنها آمدند و قوی و قویتر شدند، آنوقت چه باید کرد؟! جناب حضرات و علما و بزرگان که اینها از آنجا بیایند و فطرت را عوض کنند، آنموقع [میخواهید چه کار کنید]؟! البتّه وقتی که [فطرت] عوض بشود، دیگر خیال همه جمع میشود! یعنی دیگر برای انسان آن حسن صدق، به حسن کذب تبدیل میشود؛ یعنی فطرتی که تا بهحال ﴿فِطۡرَتَ ٱللَهِ ٱلَّتِي فَطَرَ ٱلنَّاسَ عَلَيۡهَا﴾1 بود، آن فطرتی که تا بهحال نمودارش عبارت از صدق بود، عدالت بود، امانت بود، خیانت کردن نبود، دروغ گفتن نبود، آن بیاید و به یک فطرت دیگر تغییر پیدا بکند، در آنجا دیگر مشکل حل است و مسئلهای نیست!
- 1سوره روم (30) آیه 30
