
بسته بودن فضای حاکم بر حوزه علمیه
توهین به اولیاء و سکوت حوزه علمیّه
1ـ فرهنگ غرب و دیدگاه علامه طباطبایی نسبت به آن2ـ طبیعی بودن اختلاف نظر در مسائل علمی3ـ درویش کشی بعضی از علماء4ـ رفتار دوگانه حوزه علمیه نسبت عرفاء5ـ تلاش بزرگان برای احیای دروس عرفان وفلسفه در حوزه6ـ پاسخ به ندای فطرت تنها راه نجات جوامع بشری7ـ ظهور روزنههای امید در فهم مردم
بسته بودن فضای حاکم بر حوزه علمیه
توضیحات:
1ـ فرهنگ غرب و دیدگاه علامه طباطبایی نسبت به آن2ـ طبیعی بودن اختلاف نظر در مسائل علمی3ـ درویش کشی بعضی از علماء4ـ رفتار دوگانه حوزه علمیه نسبت عرفاء5ـ تلاش بزرگان برای احیای دروس عرفان وفلسفه در حوزه6ـ پاسخ به ندای فطرت تنها راه نجات جوامع بشری7ـ ظهور روزنههای امید در فهم مردم
بسته بودن فضای حاکم بر حوزه علمیه
7توهین به علامه طهرانی و استاد ایشان و سکوت افراد نسبت به آن
خدا میآید چهکار میکند؟ یکچنین جریانی پیش میآورد، دیگر آبرو برای یک نفر نمیگذارد! آنوقت همان آقا در نجف، در یک جلسهای جلوی سیچهل نفر گفته: «دجال آخر الزمان سید هاشم حداد است!» یک نفر حرف نمیزند! در کتاب تزکية النفس خود برمیدارد آقا و غیر آقا را جزء عرفای کذابین میآورد.1
آخر شما که میگویید: «هیچکس مثل آقا سید محمدحسین نیامده که از دین دفاع بکند»، شما که آن حرف را میزنید و همه هم شنیدهاند، چطور آن وقتی که این مطلب را در کتابش دارید میخوانید نمیآیید سر جلسۀ درس بگویید: «آقا دارد انحراف میشود! به بزرگان اهانت میشود»؟!
رد اجماع و نقل چند نظر از علماء در خصوص آن
بندۀ فلان اگر بیایم یک [کتاب] طهارت انسان بنویسم یا یک [کتاب] اجماع بنویسم، [میگویید:] «ای وای! ایشان آمده برخلاف سیرۀ مستمرۀ متیقنۀ سلفِ صالح و خلفِ صالح و سلفِ طالح و اینها فلان میکند!»
[بنده] چهکار کردهام؟! تازه ما آمدهایم آن مسئله را تنقیح میکنیم، آرایش میکنیم، پیرایش میکنیم. تازه ما داریم امام صادق را به مجامع معرفی میکنیم. [بیان میکنیم] که تا بهحال کجا میرفتیم! از این به بعد باید دنبال امام صادق برویم! سیرۀ ما این است! سنت ما این است! روش ما کتاب و سنت است! اجماع این وسط چهکاره است؟!
بنده همین دیشب داشتم تقریرات مرحوم آقای شاهرودی راجع به حج را مطالعه میکردم، خود ایشان میآید [میگوید که] اصلاً اجماعی که مربوط به «وجوب حج لکل مکلف ضرورة مرة واحده» است، اجماع تعبدی نیست. خود ایشان که دارد این قضیّه را به اجماع نقل میکند، میگوید: «این اجماع نقلی است؛ اجماع منقول است؛ اجماع روایی است؛ مستند است؛ مدرکی است؛ نه اجماع تعبدی. خود ایشان رد میکند! آنوقت در مقام فتوا که میآید همینکه قضیّه اجماعی میشود، میگویند: «اِلّا اینکه مخالفت با اجماع و علما و این چیزهاست و نمیشود این کار را کرد.» من آمدم این سد را شکستم. شما آقای خویی که خودتان میآیید در مبانی اصولتان اجماع را رد میکنید، چطور وقتی که پای فقه و استدلال و استنباط پیش میآید، دستتان میلرزد و به همان مطالب فتوا میدهید؟! آخر این دوگانگی چرا؟
- تزکیة النّفس، سیّد کاظم حائری، فصل «العرفاء الکاذبین و العرفاء الحقیقیّین».
