
در بارۀ کتاب افق وحی
و شیوۀ صحیح نقد
مرحوم آیةالله حسینی طهرانی قدّس اللّه سرّه در این جلسه به بیان دلایل خود برای تألیف کتاب «افق وحی» در نقد آراء دکتر عبدالکریم سروش میپردازند. ایشان ضمن اشاره به برخی از محورهای اصلی اشکالات دکتر سروش، بر لزوم تبعیت از حق و رعایت انصاف در نقد تأکید میکنند. در ادامه، حضرت استاد به برخی مطالب مورد اختلاف مانند حضور زنان در جامعه یا تفریق صلوات یومیه میپردازند. از نظر ایشان پذیرش حق در هر شرایط و عدم توجیه مسائل، از سیره شاگردان امام صادق علیه السلام میباشد. در بخشی دیگر از بیانات، نکاتی پیرامون دلایل به وجود آمدن انحرافات بعد از علامه طهرانی و لزوم حقمداری و دوری از احساسات و تحجر اشاره شده و استاد حسینی طهرانی ملاک اولیه در مسیر سلوک را شایسته سالاری معرفی میکنند.
در بارۀ کتاب افق وحی
توضیحات:
مرحوم آیةالله حسینی طهرانی قدّس اللّه سرّه در این جلسه به بیان دلایل خود برای تألیف کتاب «افق وحی» در نقد آراء دکتر عبدالکریم سروش میپردازند. ایشان ضمن اشاره به برخی از محورهای اصلی اشکالات دکتر سروش، بر لزوم تبعیت از حق و رعایت انصاف در نقد تأکید میکنند. در ادامه، حضرت استاد به برخی مطالب مورد اختلاف مانند حضور زنان در جامعه یا تفریق صلوات یومیه میپردازند. از نظر ایشان پذیرش حق در هر شرایط و عدم توجیه مسائل، از سیره شاگردان امام صادق علیه السلام میباشد. در بخشی دیگر از بیانات، نکاتی پیرامون دلایل به وجود آمدن انحرافات بعد از علامه طهرانی و لزوم حقمداری و دوری از احساسات و تحجر اشاره شده و استاد حسینی طهرانی ملاک اولیه در مسیر سلوک را شایسته سالاری معرفی میکنند.
در بارۀ کتاب افق وحی
3آقای کذا آمده میفرمایند که اصلاً اشعار مولانا ”منبسط بودیم و یک گوهر همه“ این با مبانی توحیدی قرآن سازگار نیست! دست شما درد نکند پس این قضیۀ عالم ذر و فلان و ﴿أَلَسۡتُ بِرَبِّكُمۡ قَالُواْ بَلَىٰ﴾1 [چه بوده است؟!] چطور همه گفتند: بَلیٰ؟! آیا در قرآن شمر و یزید از این ﴿قَالُواْ بَلَىٰ﴾ استثنا شد؟! یا عمر و ابوبکر استثناء شد؟! یا عبیدالله بن زیاد و صدام و یا بقیّه استثنا شد؟! یا اینکه ﴿قَالُواْ بَلَىٰ﴾ به همه برمیگردد؟! به همۀ ذریۀ آدم برمیگردد؟! خب این همین معنای منبسط بودیم است. این عبارة أخری [همان است،] آن آیۀ قرآن است، این به شعر است. آنجا همه اعتراف به توحید و به ربوبیت و اینها بود. همۀ اختلافات به رجوع به کثرات و تکالب بر دنیا و تعلق نفس به این عالم ماده برمیگردد! [اگر] همین دوباره برگردد و ماده و نفس و اینها سلب بشود، دوباره همان مسئله ﴿قَالُواْ بَلَىٰ﴾ به حال خودش باقیست.
یا وقتی آقای کذا، ایشان میفرمایند که این «کان الله ولم یکن معه شیء و الان کما کان2» این اصلاً مستندش صحیح نیست! چند سند من برای این آوردهام؛ چطور شما یکهمچنین حرفی میزنید و میگویید این روایت سندش صحیح نیست؟!
حالا این روایت را شما قبول نمیکنید، احادیث نهج البلاغه را چطور قبول میکنید؟! سایر مطالب توحید امام رضا علیه السّلام را چطور شما میپذیرید؟! آخر با اینکه سندش درست نیست که نمیتوانی این را رد کنی!
علاوه بر آنکه این [روایت] عین مبانی فلسفی و حکمی است. حالا شهود و عرفان بهجای خودش، اصلاً به عرفان و شهود کاری ندارد. روایتی است که منطبق بر این مسئله است. جدای از اینکه مطلب دیگری نبود. اینها اشکال است. این را چه باید کرد؟!
محورهای اصلی اشکالات دکتر سروش
اگر بنده بیایم به یک قِسم از مسئله بپردازم در حالی که سایر مسائل لنگ بماند، مثل این است که انسان صحبت نکرده است، حرفی نزده است. لذا بنا را بر این گذاشتیم که دیگر شروع کنیم و وقتی که محوریت اشکال را دیدم، دیدم که به این سه قضیّه برمیگردد: یکی توحید افعالی و یکی مسائل مربوط به علم و بعد هم که بالخصوص مسئلۀ مربوط به وحی به این برمیگردد و سایر [مواردی که هست].
- سوره اعراف (7) آیه 172
- رجوع شود به افق وحی، ص 591.
