
نقش عرفان در فهم دین و اهمیت یادداشتبرداری برای اهل علم
ارزش یادداشتبرداری و نقش عرفان در فهم دین، یکی از محورهای مهمی است که آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این بیان به آن پرداختهاند. ایشان ضمن تبیین اینکه اتکا به ابزارهای ضبط، گاهی دقت حقیقی شنونده را کاهش میدهد، بر ضرورت ثبت نکات علمی و الهامات لحظهای تأکید میکنند؛ زیرا بسیاری از معارف، بهصورت دفعی بر قلب سالک وارد میشود و اگر نوشته نشود، برای همیشه از دست میرود. در بخش دیگری از بحث، با ذکر نمونههایی تاریخی همچون برخورد میرزای قمی با زیارت استاد و نقدهای ضعیف او بر عرفان، جایگاه حکمت و عرفان در فهم حقیقت ولایت روشن میگردد. ایشان نشان میدهند که معرفت صحیح، تنها با الفاظ و علوم ظاهری حاصل نمیشود؛ بلکه با شهود، دقت، و اتصال به حقیقت ولایت حاصل میگردد. این بیان، پیوند سلوک علمی و معرفت شهودی را برای اهل علم تبیین میکند.
نقش عرفان در فهم دین و اهمیت یادداشتبرداری برای اهل علم
10علامۀ طهرانی به یادداشت مطالب اهتمام داشت و بر حفظ مطالب توصیه مینمود
لذا مرحوم پدر ما [علامه طهرانی] و همینطور بزرگان، سابق خیلی تأکید داشتند بر اینکه همیشه باید یک قلم و کاغذ در جیب انسان باشد، تا یک حرف و مسئلهای را میبیند و میشنود، آن را [بنویسد]. خود ایشان هم همیشه این مسئله را داشتند. البتّه ایشان حافظهشان هم خیلی خوب بود. من بهیاد دارم اگر در مجلسی بودیم و مطالبی شنیده میشد، ایشان کاملاً دقت میکردند و وقتی [به منزل] میآمدند، فوراً مینوشتند. بسیاری از روایات و نُکَت و حکایاتی که ایشان در کتابهایشان نوشتهاند، همینطور سماعی بوده است؛ یعنی اینها را از افراد موثّق شنیدهاند و بعد وقتی به منزل آمدهاند، آن را ضبط کردهاند و نوشتهاند. همین دفترهای جُنگ و مطالب دستخطی که از ایشان باقی مانده، برای این قضیه است. [البته] ایشان کاغذپارههای تکتک و متفرقاتی هم دارند. خیلی روی این مسئله ایشان تأکید داشتند و به ما هم میگفتند. میگفتند: «مخصوصاً طلبه همیشه باید کاغذ و قلم در جیبش باشد.» چون [دربارۀ] بعضی چیزها برای انسان بهطور کلی ذهول پیدا میشود و دیگر اصلاً [به ذهن] نمیآید [یا] برای انسان دیگر فرصت بهدست نمیآید که بخواهد دوباره [با آن مسئله] برخورد کند.
حکایت مطلبی مهم که با تعلّل در ثبت و ضبط، از دست رفت
یکوقتی ایشان [علامه طهرانی] به من میگفتند که من یکوقت به منزل یکی از آقایان رفتم. من یادم هست و خودم در این قضیه با ایشان بودم. ایشان نگفتند [آن عالم] چه کسی [بود] ولی من میدانم. [آن عالم] مرحوم آقا سید محمدعلی سبط (سبطالشیخ) بود. ایشان در طهران [بود] و مرد بسیار خوبی بود. مدتهاست که به رحمت خدا رفته است. وقتی مرحوم والد در طهران بودند، گاهگاهی هم ایشان به منزل [ما] میآمدند و هم ایشان [مرحوم والد] به منزل ایشان میرفتند. در جلسهای او [مرحوم سبط] قضیهای نقل کرد که یک نفر از آقایان در یک جا بود و از یک کتاب قدیمی دستخط که هنوز [چاپ] نشده، [روایتی نقل کرد]. آنطور که من به یاد دارم و به ذهن و حافظهام مراجعه میکنم، این کتاب جزء مطبوعات1 نیست و هنوز باید خطی باشد. چون خودِ من پیگیری میکنم و [هنوز] چنین مسئلهای نیست. یکی از آقایان از یکی از این کتابخوانها که به هند رفته بود، روایتی نقل کرده بود که خیلی روایت عجیبی بود. من هم چنین چیزی به یادم میآید. ولی برای مرحوم آقا [علامه طهرانی] و ما این قضیه خیلی عجیب بود. نمیدانم راجع به یکی از مسائل اجتماعی بود یا کیفیت ارتباط و مراوده و حشر و نشر با مردم بود. بهنظرم راجع به یک مسئلۀ اخلاقی بوده است. [مرحوم سبط] در ضمن صحبت این [روایت] را هم میگوید. فقط هم ما سه تا بودیم: ایشان بودند و مرحوم آقا [علامه طهرانی] و ما؛ کس دیگری نبود. از این مطلب میگذرد. ایشان [مرحوم والد] در یک [موردی] خواستند دوباره به این قضیه مراجعه کنند و از ایشان [سؤال] کنند. [چون] روایت [در ذهنشان] نبود و بهطور کلی فراموش شده بود. [البته] ایشان [مرحوم سبط] هم درست نقل نکرده بود و در آن [نقل ایشان] ابهاماتی داشت. قرار شد ما برویم و از ایشان سؤال کنیم. رفتیم، ایشان هم منزل [نبود] و مسافرت بود. بعد آمد و نشد [ما از او سؤال کنیم] و بعد یکدفعه به رحمت خدا رفت!
- مطبوعات: کتابها یا آنچه طبع و چاپ شده. (محقق)
