
نقش عرفان در فهم دین و اهمیت یادداشتبرداری برای اهل علم
ارزش یادداشتبرداری و نقش عرفان در فهم دین، یکی از محورهای مهمی است که آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این بیان به آن پرداختهاند. ایشان ضمن تبیین اینکه اتکا به ابزارهای ضبط، گاهی دقت حقیقی شنونده را کاهش میدهد، بر ضرورت ثبت نکات علمی و الهامات لحظهای تأکید میکنند؛ زیرا بسیاری از معارف، بهصورت دفعی بر قلب سالک وارد میشود و اگر نوشته نشود، برای همیشه از دست میرود. در بخش دیگری از بحث، با ذکر نمونههایی تاریخی همچون برخورد میرزای قمی با زیارت استاد و نقدهای ضعیف او بر عرفان، جایگاه حکمت و عرفان در فهم حقیقت ولایت روشن میگردد. ایشان نشان میدهند که معرفت صحیح، تنها با الفاظ و علوم ظاهری حاصل نمیشود؛ بلکه با شهود، دقت، و اتصال به حقیقت ولایت حاصل میگردد. این بیان، پیوند سلوک علمی و معرفت شهودی را برای اهل علم تبیین میکند.
نقش عرفان در فهم دین و اهمیت یادداشتبرداری برای اهل علم
6هیچکس جرئت نکرد و نتوانست [حکم را اجرا کند] و ایشان [مرحوم شفتی] خودش بلند شد و شمشیر را گرفت و گردنش را زد! وقتی خبر به فتحعلی شاه رسید، ایشان را به زندان انداخت! سیدِ اولاد [پیغمبر] را به زندان انداخت که چرا خواهرزادۀ مرا [کشتی]! اگر دیگری را میکشتی، اشکال نداشت؛ ولی چون خواهرزادۀ من است، نباید بکشی؛ وَلَو آدم بکشد! معلوم میشود آن موقع هم خودی و غیرخودی مطرح بوده و از این قضایا بوده است. ما خیال میکردیم اینها برای آخرالزمان است. خب [البته زمانِ] آنها هم آخرالزمان بوده دیگر!
[فتحعلی شاه ایشان را به] زندان انداخت. [وقتی] میرزای قمی میشنود، خیلی ناراحت میشود. فتحعلی شاه متوجه میشود میرزای قمی از این قضیه ناراحت شده، بهسراغ میرزا میفرستد که این جناب سید، مجتهد بوده یا نبوده؟ میرزا به او میگوید: «از او بپرس که من مجتهدم یا نه! نهاینکه از من بپرسی!» [و فتحعلی شاه] ایشان را آزاد میکند. خدا را شکر، لااقل اینقدر حرفشنوی از مرجع تقلیدش داشته است!
مقدّم کردنِ احترام استاد بر سیدالشهدا، نتیجۀ اطلاع کمِ میرزای قمی از فلسفه و عرفان است
این وضعیت میرزاست. شما نگاه کنید میرزایی که با این وضعیت و موقعیت بوده، شناختش نسبت به سیدالشهدا چقدر بوده است! میگوید: «ادب و ادای شکر و پاس[داری] از زحمات و آن عنایت خاص استادم اقتضا میکند اول بروم از او تشکر کنم و عتبهاش را ببوسم، در مرتبۀ بعد به زیارت سیدالشهدا بروم!» یعنی سیدالشهدا بعد از استاد قرار دارد! چرا چنین قضیهای اتفاق میافتد؟ به همین دلیل که شما فلسفه و عرفان نخواندهاید! به همین دلیل! شما نمیدانی که سیدالشهدا همهچیز است؛ شما نمیدانی که ولایت چیست؛ شما فقط یک گنبد میبینی! یک امام حسین میبینی که هزارودویست سال پیش از تو([چون] میرزا دویست سال پیش بوده) آمد و مشمول ظلم خلفا شد و وضعیت آنچنانی پیدا کرد. فقط این مقدار از معرفت برای شما حاصل شده؛ بیش از این حاصل نشده است! شما [با توجه] به توصیهای که شده، [وظیفۀ خود را] فقط یک ادب ظاهر میبینی! [با خود میگویید:] چون رسول خدا گفته: «کسی که بیاید و فرزندم را زیارت کند، این ثواب را دارد»، ما برویم. حالا اگر رسول خدا نمیگفت، کربلا هم نمیرفتیم! حالا [اگر] گذرمان میافتاد، میرفتیم یک سلامی میکردیم، [اگر] هم [گذرمان] نمیافتاد، که نمیافتاد!
