اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

نقش عرفان در فهم دین و اهمیت یادداشت‌برداری برای اهل علم

0

ارزش یادداشت‌برداری و نقش عرفان در فهم دین، یکی از محورهای مهمی است که آیت‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این بیان به آن پرداخته‌اند. ایشان ضمن تبیین اینکه اتکا به ابزارهای ضبط، گاهی دقت حقیقی شنونده را کاهش می‌دهد، بر ضرورت ثبت نکات علمی و الهامات لحظه‌ای تأکید می‌کنند؛ زیرا بسیاری از معارف، به‌صورت دفعی بر قلب سالک وارد می‌شود و اگر نوشته نشود، برای همیشه از دست می‌رود. در بخش دیگری از بحث، با ذکر نمونه‌هایی تاریخی همچون برخورد میرزای قمی با زیارت استاد و نقدهای ضعیف او بر عرفان، جایگاه حکمت و عرفان در فهم حقیقت ولایت روشن می‌گردد. ایشان نشان می‌دهند که معرفت صحیح، تنها با الفاظ و علوم ظاهری حاصل نمی‌شود؛ بلکه با شهود، دقت، و اتصال به حقیقت ولایت حاصل می‌گردد. این بیان، پیوند سلوک علمی و معرفت شهودی را برای اهل علم تبیین می‌کند.

نقش عرفان در فهم دین و اهمیت یادداشت‌برداری برای اهل علم

9
  • من این قضیه را در طول زندگی راجع به بسیاری از افراد تجربه کرده‌ام که مطلب به قِسم دیگر و جورِ دیگر مطرح می‌شود و در واقعْ حقیقتِ امر چیز دیگری است! و این چیز عجیبی است. نمی‌دانم این [روایت] از پیغمبر است یا از امیرالمؤمنین؛ یک چنین عبارتی:

  • ما مِن أمرٍ یُخفی الإنسانُ (الرَّجُلُ) إلّا وَ قَد أظهَرَهُ اللهُ فی فَلَتاتِ لِسانِه.1

  • نمی‌شود کسی در یک واقعیتی باشد و خود را به شکل دیگری بیاراید. فرصت‌هایی پیش می‌آید که آنچه [در باطن] هست چه خوب چه بد، رو می‌شود؛ حالا یا با زبان یا با اطوار یا با چیزهای دیگر. و مسائل و قضیه روشن می‌شود.

  • وقتی من آن روز این قضیه را از او شنیدم، خیلی برایم عجیب آمد. خیلی برایم عجیب آمد که [چطور می‌شود] انسان هشتاد نود سال در میان مردم باشد و زندگی کند [و خود را به‌نحو دیگری نشان دهد]! البته من خودم بشخصه از او چیزهای دیگری هم دیده بودم و مدام حمل بر صحت می‌کردم و توجیهاتی برایش [می‌آوردم]. اما وقتی این مسئله را دیدم، دیدم نه دیگر! دیگر آن جای توجیه نیست. این دیگر یک امر روشن است. انسان به مسائلی برمی‌خورد که اصلاً قابل توجیه نیست. اگر آن [مسئله] قابل توجیه باشد، انسان دیگر باید اصل قضیه را توجیه کند؛ مثلاً [در مقام توجیه با خود] بگوید: «طرف اصلاً خواب بوده و او را دیده و اصلاً وقوع خارجی نداشته است!» تا این حد که دیگر ما توجیه نداریم.

  • چطور [می‌شود] انسان هشتاد نود سال در میان مردم باشد و خود را به شکل و صورت دیگری بیاراید! چقدر بد است، چقدر زشت است، چقدر زننده است! اصلاً واقعاً ما فرض می‌کنیم قیامتی هم نیست؟ خدایی هم نیست؟! بالأخره وجدان آدمی چطور قبول می‌کند؟! چطور این ناهمگونی و اختلاف را می‌پذیرد؟! چرا؟ چه داعی‌ای برای این مسئله هست؟ چه‌چیز ما کم است؟! چه‌چیزی کم داریم که بخواهیم این‌گونه با افراد برخورد کنیم؟! پناه بر خدا از این‌گونه مسائل!

    1.  نهج البلاغه، صبحی صالح، ص 472:
      «ما أضمَرَ أحَدٌ شَيئًا إلاّ ظَهَرَ في فَلَتاتِ لِسانِهِ وَ صَفَحاتِ وَجهِه‌.»