اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

وظیفۀ حکومت اسلامی در اعطای حریّت وعزّت به ملت

16٬321

حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس اللّه سرّه، در این جلسه به بیان مطالبی پربار در بارۀ یکی از مهم‌ترین آفات مسیر سلوک الی الله، یعنی شهرت و اقبال مردم به انسان می‌پردازد. حضرت استاد ابتدا با بیان این نکته که فهم مشکل، اولین قدم برای حل آن است، به اهمیت یافتن درد برای درمان آن می‌پردازند. در ادامه آیةالله طهرانی با اشاره به سیره انبیاء و اولیاء، به داستانی از سیره امیرالمؤمنین علیه‌ السلام در مواجهه با کیفیت خاص احترام مردم انبار نسبت به ایشان، اشاره کرده و نکاتی ارزشمندی را پیرامون عزت نفس و لزوم دوری از ظاهرگرائی بیان می‌نمایند. در پایان با بیان چند حکایت از زندگی بزرگان به اهمیت ثبات بر حق و پرهیز از توجه به مصالح دنیوی اشاره می‌فرمایند.

وظیفۀ حکومت اسلامی در اعطای حریّت وعزّت به ملت

توضیحات:

حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس اللّه سرّه، در این جلسه به بیان مطالبی پربار در بارۀ یکی از مهم‌ترین آفات مسیر سلوک الی الله، یعنی شهرت و اقبال مردم به انسان می‌پردازد. حضرت استاد ابتدا با بیان این نکته که فهم مشکل، اولین قدم برای حل آن است، به اهمیت یافتن درد برای درمان آن می‌پردازند. در ادامه آیةالله طهرانی با اشاره به سیره انبیاء و اولیاء، به داستانی از سیره امیرالمؤمنین علیه‌ السلام در مواجهه با کیفیت خاص احترام مردم انبار نسبت به ایشان، اشاره کرده و نکاتی ارزشمندی را پیرامون عزت نفس و لزوم دوری از ظاهرگرائی بیان می‌نمایند. در پایان با بیان چند حکایت از زندگی بزرگان به اهمیت ثبات بر حق و پرهیز از توجه به مصالح دنیوی اشاره می‌فرمایند.

در حال بارگذاری...
00:00:00
پخش صوت

وظیفۀ حکومت اسلامی در اعطای حریّت وعزّت به ملت

16
  • تفاوت استقبال از پیامبر و امام رضا با استقبال از امیرالمؤمنین علیهم السَّلام

  • تلمیذ: در روایت انبار داریم که دنبال مرکب حضرت می‌دویدند. آیا این شامل خود استقبال هم می‌شود به آن صورتی که شخص وارد می‌شود و اینها بپذیرند؟ این مسئله در قضیّه حضرت امام رضا علیه السّلام هم بوده یا در استقبال پیامبر در مدینه؟

  • استاد: استقبال پیامبر و امام حسابش فرق می‌کند. هم برای امام رضا هم برای پیامبر [استقبال] به عنوان حاکم نبوده است! پیغمبر به عنوان پیامبر بوده و قضیۀ امام رضا هم قضیۀ حکومت نبوده است؛ قضیّه امامی بوده که مردم باید صد فرسخ هم بیرون بیایند، نه [اینکه فقط] برای استقبال بیایند. ولی امیرالمؤمنین را به عنوان خلیفه آمدند. لذا آنها گفتند که دأب ما ایرانی‌ها این است که از حاکم و سلطان استقبال کنیم. این جا حضرت ناراحت شدند. حضرت فرمودند: اگر من خودم می‌آمدم بیرون و خلیفه نبودم اشکال نداشت، خودتان می‌دانستید و مسئله‌ای نبود. خودم کأحدکم بودم. ولی در این جا شما با چه دیدگاهی بیرون آمدید؟ دیدگاه شما خطا است. اگر دیدگاه شما درست باشد صد فرسخ تا کوه هم برود کم رفته است. سینه خیز هم برود کم رفته است! این استقبال نیست. استقبال به عنوان سلطان و به عنوان حاکم، این همان چیزی است که مسائلی که هست را پیش می‌آورد.

  • حکایت استقبال از مرحوم علامه در مراجعت از نجف

  • مرحوم آقا که از نجف می‌خواستند ایران بیایند و آن زمان من حدود کمتر از دو سال سنم بود، هنوز دو سالم نشده بود. لذا من اصلاً به‌طور کلی از نجف هیچ چیز یادم نیست. ولی وقتی که تهران آمدند، تهران را یادم است. یعنی من تقریباً می‌توانم بگویم از حدود دو سال و یکی و دو ماهگی یادم است. چون قضایایی که در ذهنم است به این تاریخ منطبق می‌شود. [مرحوم آقا] می‌خواستند بیایند و یکی از بستگان ایشان ـ که الآن حیات ندارد ـ آمده بود و وقتی مطلع شده بود که ایشان چه ساعتی از آنجا حرکت کردند، اصلاً بدون این که با ایشان تنظیم کند، تمام این آقایان تهران و ائمه جماعات و اینها همه را بسیج کرده بود ـ خیلی اهل این حرف‌ها بود و خیلی سر و کارش با آقایان بود و هم خودش و هم پدرش که بسیار مرد معروفی بوده با همۀ آنها ارتباط داشت ـ با ماشین‌های زیاد، خیلی عدۀ زیادی و چه ترتیباتی مثلاً میوه، شربت، شیرینی و ... همه را آنجا، به سمت نمی‌دانم کهریزک یا سمت کرج برده بود. مرحوم آقا می‌گفتند که اتفاقاً ماشینی که ما آمدیم از آن مسیر نیامد [و از] یک مسیر دیگر رفت. خدا هم یک چیزیش می‌شود! آن هم آن بالا بی‌کار نیست، آن هم در و تخته را خوب جور می‌کند. خلاصه خدا حکم و موضوع را با هم خوب تلفیق می‌کند. ایشان (مرحوم علامه) می‌گفتند که ما از یک مسیر دیگر آمدیم. مثل اینکه او [همه را] برده بود کهریزک بر آن محاسبۀ خودش که از آن قسمت ساوه و اینها قاعدتا می‌آیند، اتفاقاً ماشین رفته بود در بوئین زهرا و از قسمت کرج آمده بود. این‌طور در نظرم هست. آقا اینها هرچه که در مسیر ایستادند، دیدند آقا نیامد و خلاصه قضیّه بهم‌خورد و افراد و تبلیغاتی که این کرده بود و کار‌هایی که انجام داده بود و تهیه‌هایی که کرده بود [همه بلا استفاده شد.] خب آدم در قبال افراد منفعل می‌شود. مرحوم آقا هم آمده بودند و با والدۀ خودشان و والدۀ ما و اخوی ما و خودم _ که من هنوز دو سالم نشده بود ـ رفته بودند آن جایی که باید بروند و این بنده خدا خیلی متأثّر و منفعل شده بود.

/ 613