
منشأ ادراکات و صور ذهنی در انسان
نقش صفای قلب در فهم حقیقت و هدایت
منشأ ادراکات و صور ذهنی در انسان موضوع اصلی این جلسه از بیانات آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی است. ایشان با توضیح دیدگاه حکمای اشراق و مسئلۀ مُثُل افلاطونی، تفاوت میان فهم صرفاً ذهنیِ مفاهیم عقلی با ادراک قلبی و شهودی حقیقت را تبیین میکنند و تأکید دارند که بدون اتصال قلب به مبدأ، علوم عقلی و دینی از حدّ تصورات ذهنی فراتر نمیرود. در ادامه، با ذکر نمونههایی از اهل علم، مدعیان هدایت و افرادی که با وجود دانش فراوان دچار انحراف شدهاند، خطر تبدیل شدن علم به ابزار دنیاطلبی و تظاهر را توضیح میدهند. همچنین نقش وجدان، صداقت عملی و التزام واقعی به باورهای دینی را در تشخیص حقیقت از ظاهرسازی بیان میکنند و نشان میدهند که مردم فطرتاً اخلاص و صدق را از ادعا و نمایش تشخیص میدهند. حاصل بحث، توجه به تهذیب قلب و مراقبت از منشأ تصورات و انگیزههای درونی در مسیر علم و دینداری است.
منشأ ادراکات و صور ذهنی در انسان
توضیحات:
منشأ ادراکات و صور ذهنی در انسان موضوع اصلی این جلسه از بیانات آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی است. ایشان با توضیح دیدگاه حکمای اشراق و مسئلۀ مُثُل افلاطونی، تفاوت میان فهم صرفاً ذهنیِ مفاهیم عقلی با ادراک قلبی و شهودی حقیقت را تبیین میکنند و تأکید دارند که بدون اتصال قلب به مبدأ، علوم عقلی و دینی از حدّ تصورات ذهنی فراتر نمیرود. در ادامه، با ذکر نمونههایی از اهل علم، مدعیان هدایت و افرادی که با وجود دانش فراوان دچار انحراف شدهاند، خطر تبدیل شدن علم به ابزار دنیاطلبی و تظاهر را توضیح میدهند. همچنین نقش وجدان، صداقت عملی و التزام واقعی به باورهای دینی را در تشخیص حقیقت از ظاهرسازی بیان میکنند و نشان میدهند که مردم فطرتاً اخلاص و صدق را از ادعا و نمایش تشخیص میدهند. حاصل بحث، توجه به تهذیب قلب و مراقبت از منشأ تصورات و انگیزههای درونی در مسیر علم و دینداری است.
منشأ ادراکات و صور ذهنی در انسان
7انباشت معلومات بدون رسوخ در نفْس، ثمری برای انسان ندارد
الآن یادم آمد این قضیه را: در همان سفری که بعد از حج به کربلا مشرّف شده بودیم، حدود هفده سالم بود. یک روز صبح، مرحوم آقای حدّاد رضواناللهعلیه شروع کردند به گفتنِ صحبتهایی راجع به همین قضیه ـ که خدمتتان عرض میکنم ـ که باید این مطالب در وجود انسان تمکّن پیدا کند و اِلاّ هیچ فایدهای ندارد جز روی هم انباشتن مسائل و همینطور انبار کردن [آن]. خب طبعاً مخاطبِ ایشان ما بودیم دیگر؛ چون ما در آنموقع طلبگی [را] تازه شروع کرده بودیم و در آن وقت مَعالِم و مُغنی و اینها میخواندم. فقط چند نفری در مجلس بودند؛ مرحوم آقا [علامه طهرانی] بودند که خب طبعاً مخاطب مسئله ما بودیم.
ایشان [مرحوم حدّاد] میفرمودند:
یک نفر از بزرگان و معاریفِ نجف بود که با یک کاروانی به سمت مکه میروند. آن حملهدارِ1 کاروان یک آدم خیلی بیبندوباری بود و نسبت به مسائل، خیلی بیقید بود؛ بهطوری که افراد کاروان و حمله، مواظب خودشان بودند؛ هم از نظر سرقت و هم از نظر چیزهای دیگر. خلاصه رفتند به جایی رسیدند. در یک منزلی بین ایشان [آن عالم] و دو سه نفر از زُمَلاءِ2 خودش در [موردِ] یکی از همین مسائل [طلبگی] بحث و صحبتی میشود. در این موقع آن حملهدار هم میبیند اینها با هم شروع کردهاند [به] صحبت و سروصدا، او هم میآید مینشیند و به اینها نگاه میکند و شروع میکند هِرهِر به اینها خندیدن. آنها که کارها و وضعیتِ این [کارواندار] را دیده بودند، بیشتر ناراحت میشوند؛ [میگویند:] «ما داریم چه میگوییم، [اما] این دارد به ما میخندد و مسخره میکند.» میگویند: «بابا اینجا جای تو نیست؛ بلند شو برو و چهکار کن.» گفت: «اتفاقاً جای من اینجاست! من به این چرتوپرتهای شما دارم میخندم!» آنها متعرض میشوند و او شروع میکند با اینها صحبت کردن و در این مسئله همۀ آن چهار تا را محکوم میکند، بهطوری که اصلاً نمیتوانند جواب بدهند! و اینها مبهوت میمانند که «او این حرفها را از کجا دارد میآورد؟!» این قیافهاش و کارهایش [به این امور نمیخورد]؛ ما به خاطر مالمان مواظبیم که او ندزدد! این آقا اینقدر بیبندوبار است که نسبت به هیچچیزی [تقیّدی ندارد]؛ [ولی] اصلاً در این مسئلۀ فقهی همه را مالاند و شست و گذاشت کنار!
- مدیر کاروان
- همردیف
