
اهمیت شناخت حق و پایبندی به آن
لزوم پرهیز از تحمیل عقیده و بازگشت به معیار توحیدیِ قرآن در قضاوت
در این بیان از آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی، حقیقت «شناخت حق و التزام به آن» در پرتو سیره اولیای الهی، با نگاهی انتقادی به برخی رفتارهای رایج در عرصه دینداری، علم و تبلیغ تبیین میشود. سخنران با هشدار نسبت به پیامدهای تحمیل عقیده و قضاوتهای شتابزده، تأکید میکنند که روش انبیا و ائمه، روش شرح صدر، انصاف و دعوت به تفکّر است؛ نه غوغا، احساسات یا حذف حقیقت. ایشان با استناد به آیات قرآن و نمونههایی از برخورد انبیا ـ همچون داستانهای داوود، سلیمان و یونس علیهمالسلام ـ یادآور میشوند که قرآن کتاب توحید است و در بیان حقایق، ملاحظهکاری و گزینشگری ندارد. محور اصلی سخن، ضرورت تدبر در آیات، اصلاح معیارهای فهم دینی، و رهایی از ظاهرگرایی است؛ زیرا جایگاه حقیقی انبیا، اولیا و حتی کودکان شهید کربلا را تنها در پرتو معرفت توحیدی میتوان شناخت. این بیان، دعوتی است به بازگشت به صداقت، عدالت، و فهم ژرف از قرآن و سیره اهلبیت.
اهمیت شناخت حق و پایبندی به آن
توضیحات:
در این بیان از آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی، حقیقت «شناخت حق و التزام به آن» در پرتو سیره اولیای الهی، با نگاهی انتقادی به برخی رفتارهای رایج در عرصه دینداری، علم و تبلیغ تبیین میشود. سخنران با هشدار نسبت به پیامدهای تحمیل عقیده و قضاوتهای شتابزده، تأکید میکنند که روش انبیا و ائمه، روش شرح صدر، انصاف و دعوت به تفکّر است؛ نه غوغا، احساسات یا حذف حقیقت. ایشان با استناد به آیات قرآن و نمونههایی از برخورد انبیا ـ همچون داستانهای داوود، سلیمان و یونس علیهمالسلام ـ یادآور میشوند که قرآن کتاب توحید است و در بیان حقایق، ملاحظهکاری و گزینشگری ندارد. محور اصلی سخن، ضرورت تدبر در آیات، اصلاح معیارهای فهم دینی، و رهایی از ظاهرگرایی است؛ زیرا جایگاه حقیقی انبیا، اولیا و حتی کودکان شهید کربلا را تنها در پرتو معرفت توحیدی میتوان شناخت. این بیان، دعوتی است به بازگشت به صداقت، عدالت، و فهم ژرف از قرآن و سیره اهلبیت.
اهمیت شناخت حق و پایبندی به آن
12قرآن جایگاه واقعی پیامبران را بدون مصلحتاندیشیهای متداول بیان میکند
واقعاً این قرآن خیلی کتاب توحید عجیبی است. پیغمبران را زائد و اضافه بر آنچه خودشان واجد آن موضع هستند، تقدیس نمیکند؛ موقعیت خودِ حضرت ابراهیم، حضرت داوود، حضرت سلیمان، حضرت نوح، حضرت یونس، حضرت خضر و حضرت موسی را میگوید. حضرت موسی را به پیغمبری رسانده [و] رسول خودش کرده، ولی به او میگوید: «تو را پیش شخصی میفرستم که به تو میگوید: ”آن علمی که من دارم تو نداری!“» هیچ هم به خدا برنمیخورَد که حالا مصلحت خودش را در نظر بگیرد، دَمودستگاهِ رسالت را بهحساب بیاورد [که] حالا که دارد این حرف را میزند، حضرت موسی زیر سؤال میرود! زیر سؤال برود! مگر قرار ما بر این است که یک کتابِ شعار و شعر تحویل مردم بدهیم؟! ما میخواهیم کتاب فهم تحویل مردم بدهیم. قرآن کتاب شعر نیست؛ کتاب فهم است.
قرآن، قضاوت اشتباه حضرت داوود را محکوم میکند
حضرت داوود را محاکمه میکند، در وقتی که حضرت داوود پیغمبر است! او را محاکمه میکند و بعد حضرت داوود را در این محاکمه محکوم میکند [که:] «شما به چه دلیل حکم به [حقّانیّت بر اساس] فرد اکثر دادی؟! به چه دلیل و حسابی؟!» [با این محاکمه] میخواهد این را برساند که ممکن است انسان حتّی پیغمبر [هم] باشد، ولی در عالم برزخ و مثال، هنوز عبور نکرده باشد، هنوز ایرادهایی و نقائصی وجود داشته باشد که باید آن نقائص را برطرف کند. و خدا میخواست بهواسطۀ همین صحنه، او را متوجه کند که الآن چه نقیصهای وجود دارد که باعث شده در قضاوتی که نسبت به آن دو مَلَک میکند اشتباه کند. ﴿إِذْ دَخَلُوا عَلى داوُدَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ قالُوا لا تَخَفْ خَصْمانِ بَغى بَعْضُنا عَلى بَعْضٍ فَاحْكُمْ بَيْنَنا بِالْحَقِّ وَ لا تُشْطِطْ وَ اهْدِنا إِلى سَواءِ الصِّراط * إِنَّ هَٰذَآ أَخِي لَهُۥ تِسع وَتِسعُونَ نَعجَة وَلِيَ نَعجَة وَٰحِدَة فَقَالَ أَكفِلنِيهَا وَعَزَّنِي فِي ٱلخِطَابِ * قَالَ لَقَد ظَلَمَكَ بِسُؤَالِ نَعجَتِكَ إِلَىٰ نِعَاجِهِۦ﴾؛1 «[در زمانى كه بر داوود وارد شدند و داوود از مشاهدۀ آنان هراسناك شد و آنان گفتند كه نگران مباش، ما دو نفر براى دادخواهى نزد تو آمديم. و يكى از ما بر ديگرى ستم روا داشته است. پس در ميان ما به حق قضاوت كن و از مسير عدل و انصاف خارج مشو و ما را به راه راست هدايت و ارشاد نما. اين شخص كه مىنگرى برادر من است و داراى نود و نُه عدد ميش مىباشد، درحاليكه من فقط مالك يك ميش مىباشم، در عين حال همان يك ميش را مطالبه مىكند و مىخواهد از چنگ من به درآورد و با سخنان درشت و ناموزون مرا مورد خطاب و عتاب قرار مىدهد. حضرت داوود گفت: اين برادر تو از جادّۀ انصاف خارج گشته است و با درخواست خود مبنى بر ضميمه نمودن يك ميش بر گوسفندان خود به تو ظلم و ستم روا داشته است.] بیخود کرده که میخواهد این یکی را هم بگیرد!» ﴿لَقَدۡ ظَلَمَكَ﴾؛ «ظلم کرده!» ﴿وَظَنَّ دَاوُۥدُ أَنَّمَا فَتَنَّـٰهُ﴾؛ یکدفعه فهمید [که] عجب! امتحان بوده و او هم در امتحان نمره نیاورد! قضاوت به خلاف کرد دیگر. ﴿وَخَرَّۤرَاكِعٗاۤ وَأَنَابَ﴾؛2 آنجا فهمید که چه مسائل نقص و چه نقاط ضعفی وجود دارد که بهواسطۀ آن نقاط ضعف حکم به خلاف میکند [و قرآن ضعف او را صریح بیان میکند:] ﴿قَالَ لَقَدۡ ظَلَمَكَ بِسُؤَالِ نَعۡجَتِكَ إِلَىٰ نِعَاجِهِۦ﴾!
- سورۀ ص (88) آیات 22 تا 24.
- سورۀ ص (88) آیه 24.
