
تفسیر علی به حق و حق به علی علیهالسلام
اسفار 735: شرح و بیان اسرار روایت: علی مع الحق و الحق مع علی -
تفسیر علی به حق و حق به علی علیهالسلام
توضیحات:
اسفار 735: شرح و بیان اسرار روایت: علی مع الحق و الحق مع علی -
تفسیر علی به حق و حق به علی علیهالسلام
10گاهی اوقات برای من یک [سری] مسائلی پیدا میشود؛ نظیر یکچنین قضایایی که میگویم: «خب اگر راست بگویم یا من مسئله را به این [شکلی که هست] مطرح کنم، ممکن است در اعتقاد این شخص خدشه پیدا شود!» بعد [با خود] میگویم [که] به تو چه مربوط است که خدشه پیدا میشود؟! به جهنم! بگذار پیدا بشود! تو چرا دروغ میگویی؟! چرا باید دروغ بگویی؟! مگر دست من است؟! خدا دارد، علی دارد، امام زمان دارد، به من چه ربطی دارد؟! چرا تو داری دروغ میگویی؟! چرا تو داری اخفاء میکنی؟! [چرا] پرده پوشی میکنی؟! برای اینکه اعتقادش به هم نخورد؟! صد سال میخواهم به هم بخورد! آن اعتقادی که بخواهد با دروغ برای یک شخصی حاصل بشود، صد سال می خواهم نباشد! [آن] چه مصلحتی است که با إخفاء باید بماند؟ همین است که هست آقا! اعتقادش میرود، برود! اصلاً نمیخواهم باشد! نهاینکه برود، اصلاً نمیخواهم چنین اعتقادی باشد! تا اینکه بیایم بهخاطر اینکه اعتقادش نرود، [دروغ بگویم! و بگویم:] «نه! الآن صلاح نیست!»
مگر تا کی میخواهی این اعتقاد بماند؟! این اعتقادِ اینطوری، اولاً: همیشه میماند؟! ما خیلی ساده هستیم! هیچ قضیّهای پیدا نمیشود؟! هیچ واقعهای نمیآید برگرداند؟! تا آخر همینطور میماند؟! که چنین چیزی نیست، نبوده و میبینیم هم که نیست. دوماً: فردا این شخص نمیآید به شما بگوید: «به من خیانت کردید»؟! چرا شما با این إخفاءِ خودتان، من را در جهل نگه داشتید؟! شما چه جواب دارید بدهید؟! میگویید: «من بهخاطر تو نگفتم!» [میگوید:] «به تو چه مربوط است؟! مگر تو ولیّ من هستی؟! مگر تو قیّم من بودی؟! مگر تو خدای من هستی؟! مگر تو ملکین رقیب و عتید من هستی؟! تو چه هستی که آمدی بهخاطر اعتقادت [به من دروغ گفتی]؟! تو اصلاً چرا به من خیانت کردی؟! چرا حق را به من نگفتی؟! چرا اخفاء کردی؟! [میگوید:] «من [بهخاطر مصلحت شما] دست نگه داشتم! [بهخاطر صلاح شما] مخفی کردم!» [گفتم:] «صلاح نیست! مصلحت نیست!» خیال میکنم میان ما بالاترین لغت از نظر استعمال، همین «صلاح» و «مصلحت» باشد!
