
کیفیت تبدیل سیئات به حسنات
تفسیر آیۀ ﴿أُوْلَٰٓئِكَ يُبَدِّلُ ٱللَهُ سَئَِّاتِهِمۡ حَسَنَٰات
در این گفتار مرحوم آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس اللّه سرّه، به کیفیت تبدیل سیّئه به حسنه پرداخته است. ایشان ضمن اشاره و نقد برخی دیدگاهها در این باره، به واکاوی حقیقت این تبدّل میپردازد و بیانی بدیع و عرفانی ارائه میکند و در ضمن، با بیان حکایات و اشاره به سیَر بزرگان، مطلب را تقریر و به اذهان تقریب مینماید. حضرت استاد با اشاره به این نکته که تصور عموم مردم در انجام عبادات، جمع کردن ثوابِ بیشتر است، به این پرسش پاسخ میدهند که آیا همین مقدار برای رسیدن به مقام عبودیت، کافیست؟ در ادامه استاد حسینی طهرانی به بیان نکاتی پیرامون کیفیت مواجهه نفس با مسائل مختلف میپردازند و خلوص نیت را شرط اساسی برای پذیرش اعمال میدانند.
کیفیت تبدیل سیئات به حسنات
توضیحات:
در این گفتار مرحوم آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس اللّه سرّه، به کیفیت تبدیل سیّئه به حسنه پرداخته است. ایشان ضمن اشاره و نقد برخی دیدگاهها در این باره، به واکاوی حقیقت این تبدّل میپردازد و بیانی بدیع و عرفانی ارائه میکند و در ضمن، با بیان حکایات و اشاره به سیَر بزرگان، مطلب را تقریر و به اذهان تقریب مینماید. حضرت استاد با اشاره به این نکته که تصور عموم مردم در انجام عبادات، جمع کردن ثوابِ بیشتر است، به این پرسش پاسخ میدهند که آیا همین مقدار برای رسیدن به مقام عبودیت، کافیست؟ در ادامه استاد حسینی طهرانی به بیان نکاتی پیرامون کیفیت مواجهه نفس با مسائل مختلف میپردازند و خلوص نیت را شرط اساسی برای پذیرش اعمال میدانند.
کیفیت تبدیل سیئات به حسنات
8یک دفعه شما کنار خیابان راه میروید، می بینید ماشینی به کسی زد و او را انداخت. می گویید: «نگاه کن! نگاه کن! بیچاره داشت می رفت [ماشین او را زد] و افتاد!» حالا یکخورده هم ناراحت میشوید؛ اما دیگر سکته که نمیکنید! کسی نگاه کند به یک نفر که ماشین به او زده سکته کند؟ نه! [میگوید:] «بیچاره بنده خدا دیگر عمرش رسیده بود! شاید هم اصلاً ماشینی مقصر نبوده است و خودش خلاف آمده یا تند رفته است و... .» خب این یک [فرض است.]
یک وقت نه، [فرض کنید] این فردی که ماشین به او زده همسایهتان است. باز هم به همان مقدار ناراحت میشوید؟! نه! چون همسایهتان هست، یک احساس دیگری برایتان پیدا میشود. همینطور در فکر هستید تا بیایید خانه و وقتی هم خانه آمدید، قضیّه را برای بچهها و عیالتان و... تعریف میکنید: «آن همسایه را که دیدهاید؟ من داشتم میرفتم، یک دفعه دیدم اینطور شد و [ماشین به او] خورد ...»
یکدفعه نگاه میکنید، قوم و خویشتان است! بینید، آن احساسِ نزدیکی هرچه جلوتر می آید و بیشتر میشود؛ تأثّری که متعاقب بر این احساس هست آن تأثّر بیشتر میشود.
یک دفعه میبینید این شخص اصلاً برادرتان باشد! میگویید: «ای وای! برادرم!» اصلاً دیگر از حال میروید. اتفاق افتاده است دیگر که مثلاً طرف از حال رفته و اصلاً نشسته و اختیارش را از دست داده است! همینطور ممکن است دیگر از برادر نزدیکتر [باشد]، حتی در بعضی اوقات سکته میکنید!
چندی پیش یک خبر میخواندم ـ در اینجا نه ـ نمیدانم کدام کشور بود. یک مادری رفته بود تا دخترش را به ایستگاه راهآهن برساند. در نبودش پنجره باز بوده، بچۀ پنج ساله در خانه تنها بوده و این زن احتیاط نکرده، بچه آمده از بالا به پایین افتاده، مرده. وقتی مادر آمده و نگاه کرده بچهاش مرده، او هم رفت از همانجا خودش را پایین انداخت و مُرد! یعنی نمیتواند ببیند که بچّهاش به واسطۀ اهمالی که او کرده، اینطور شده است. خودش را از بچّهاش جدا نمیبیند. میگوید: «اگر بچّهام رفته من هم باید با او بروم» مُرد! مُرد! یعنی آن حسّی که مادر نسبت به بچّه دارد، آن حسّ را ما نداریم. ما چه هستیم؟ پدر هستیم. پدر یک مقدار از نظر احساسات تحتِ کنترلتر است تا مادر. مادرهایی که ... لا إله إلاّ الله! لا إله إلا الله! یادآوری نکنیم، حالم اصلاً برمیگردد.
