اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

‌اهمیت صدق و اخلاص در جمیع شئون زندگی

14٬210

اسفار 750 :‌اهمیت صدق و اخلاص در جمیع شئون زندگی -

‌اهمیت صدق و اخلاص در جمیع شئون زندگی

توضیحات:

اسفار 750 :‌اهمیت صدق و اخلاص در جمیع شئون زندگی -

در حال بارگذاری...
00:00:00
پخش صوت

‌اهمیت صدق و اخلاص در جمیع شئون زندگی

5
  • اگر ائمه دروغ می‌گفتند، الآن منِ طهرانی از آن امام تبعیت نمی‌کردم؛ مطلقاً! ابداً!

  • امام حرفش چیست؟ راست [است]! کارش چیست؟ صدق [است]! عملش چیست؟ صدق است! به همه می‌گوید: «امشب مرا ضربت می‌زنند؛ امشب مرا می‌کشند.» دو روز قبلش (هفدهم) گفته بود! چند روز قبلش در ماه رمضان گفته بود! زمان پیغمبر، خود پیغمبر گفته بود: «أنّی بک و أنت تصلی فی المحراب إذ انبعث اشقی الأولین و الاخرین فیضربک ضربتاً علی قرنک، تخضب بها لحیتک.» این را کِه گفت؟ حضرت فرمود! [این‌ها چیست؟] همه راست [است]. خودش فرمود: «ای حسن! چند روز مانده است که اشقی الأولین و الآخرین بیاید و این محاسن را به خون این سر قرمز کند!» [می‌گوید:] «چند روز مانده؟ چرا نمی‌آید؟ من منتظرم!»

  • ما می‌رویم تمام زمین و آسمان را پر از چیز می‌کنیم که یک خال به بدن مبارک نیفتد! او خودش می‌گوید: «جلو جلو که چرا نمی‌آید؟ چه چیزی منع کرده است که آن شخصی که بیاید و این عمل را انجام بدهد؟ [چرا] نمی‌تواند بیاید و نمی‌آید؟ چرا نمی‌آید؟» شب [شهادتش] هم به دخترش گفت که: «امشب، شب آخر من است!» موقعی هم که [امام می‌خواستند مسجد بروند،] امام حسن و این‌ها می‌خواستند با حضرت بیایند بیرون [و به حضرت گفتند:] «خب اگر امشب قرار بر این است [که کسی قصد جان شما را کرده است]، اقلاً یکی دو نفر با شما باشیم!» آن موقع که با لیزر نمی‌زدند؛ تفنگ نبود که؛ اشعۀ لیزر نمی‌زدند که طرف را سوراخش کنند؛ این وسائل که نبود؛ نیزه بود و شمشیر بود و اینها. [امام حسن و این‌ها گفتند:] «خب می‌آییم ببینیم کِه است؟ کِه می‌خواهد [شما را به قتل برساند]؟حضرت فرمود: «مگر شما می‌توانید جلوی تقدیر خدا را بگیرید؟!»

  • ببینید! اینها برای ما اسوه‌اند! امیرالمؤمنین هم می‌توانست استدلال کند [و] بگوید: «حفظ نظام اسلام واجب است!» می‌توانست بگوید یا نه؟! چرا نگفت؟! چرا نگفت؟! [می‌گوید:] «حفظ نظام واجب است!» اما به‌دست کِه؟! [به‌دست] من؟! کِه گفته؟! امام زمان پس اینجا چه کاره است؟! چه کاره است او؟! نشسته برای خودش تا زمان ظهور شود؟! او که دیگر امام زمان نیست! ائمۀ ما می‌توانستند بگویند: «حفظ [نظام] واجب است! باید این کار را بکنیم! چه کار بکنیم! همۀ خلق خدا از اول تا آخر را به صف بکشیم!» ها؟! چرا نکردند؟! چون این اسلام دیگر آن اسلام نیست! این اسلام دیگر اسلامی که پیغمبر آورده، نیست! در آن اسلامی که پیغمبر آورده، او و غیر او همه یکی هستند! مشیّت خدا... به حسب عادی انسان هم باید یک کارهایی انجام بدهد! خیلی خب حالا انجام بدهد. همین قدر «وَ لا تُلْقُوا بِأَيْديكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ؛ [با دست خویش خود را به هلاکت نیفکنید]» نباشد، همین کافی است دیگر. آن‌وقت در این مدت حالا یک تیری هم آمد خورد که خورد! مگر نخورده به همه؟ خب یکی هم به تو بخورد! یکی هم به من بخورد! مگر قرار است نخورد؟! هرکس خربزه می‌خورد، پای لرزش هم می‌نشیند دیگر! من که الآن خودم آمده‌ام در اینجا و آمده‌ام برای بحث و درس و امثال ذلک، باید پای نقدش هم بنشینم. این حرف‌هایی که من [می‌زنم] و درسی که من می‌دهم، ممکن است قابل نقد باشد. کتابی که می‌نویسم، قابل نقد باشد. مطلبی که مطرح می‌کنم، قابل نقد باشد. خیلی خب! نقدش را هم باید بپذیرم! کسی که می‌آید از من نقد می کند، دیگر نباید فحشش بدهم! [بگویم:] «آی! بنشین سر جات! حرف دهنت را بفهم! می‌فهمی چه داری می‌گویی؟! با کی داری حرف می‌زنی؟؟» نه! این حرف‌ها را نداریم.

/