اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

شرح و تفسير روايت( اعبد اللَه کأنّک تراه فان لم تکن تراه فإنه يراک)

15٬583

قم : شرح و تفسیر روایت" اعبد اللَه کأنّک تراه فان لم تکن تراه فإنه یراک" - دیدار رفقای اهواز در

شرح و تفسير روايت( اعبد اللَه کأنّک تراه فان لم تکن تراه فإنه يراک)

توضیحات:

قم : شرح و تفسیر روایت" اعبد اللَه کأنّک تراه فان لم تکن تراه فإنه یراک" - دیدار رفقای اهواز در

در حال بارگذاری...
00:00:00
پخش صوت

شرح و تفسير روايت( اعبد اللَه کأنّک تراه فان لم تکن تراه فإنه يراک)

1
  •  

  •  

  •  

  •  

  •  

  •  أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم‌

  •  بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم‌

  •  و صلَّی اللَه عَلَی سیدنا و نبینا أبی‌القاسم مُحَمّدٍ

  •  و علی آله الطّیبین الطّاهرین و اللعنة عَلَی أعدائِهِم أجمَعینَ‌

  •  

  •  خوشبختیم از اینكه رفقا و دوستان و احبه و اعزه را در اینجا زیارت می‌كنیم و همان‌طوری كه عرض كردم خدمت رفقا، این تقصیر و قصور ما را با همت و محبت خودشان جبران می‌كنند و ان‌شاءاللَه از این به بعد هم همین‌طور این همت و این محبت و لطف و عنایتشان ادامه داشته باشد و مستمر باشد و مسئله منحصر به سالی یك بار آمدن ما به آنجا نباشد. خود رفقا الحمدلله همت دارند و لطف دارند و عِرق دارند و طبعاً ما را از نعمت حضور خودشان بهره‌مند می‌كنند. این را بنده واقعاً عرض می‌كنم كه من خودم از احساس حضور رفیق شارژ می‌شوم و طراوت پیدا می‌كنم و نیرو می‌گیرم و این را به مزاح نمی‌گویم، این مربوط به من نیست، ما این قضیه را در مورد بزرگان و عرفا و اولیاء خدا می‌دیدیم، حالا ما كه جای خود داریم كه واقعاً آنها از دیدن رفیق نیرو می‌گرفتند و طراوت پیدا می‌كردند و هم و غمشان [زائل‌] می‌شد.

  •  این احساس را من داشتم در زمان مرحوم آقا كه وقتی یك رفیقی كه با آنها انس داشتند و مرتبط بودند و ربط قلبی داشتند، اتصال قلبی داشتند، اینها وقتی كه می‌آمدند من آن حالت بشاشت و انبساط را به وضوح در سیمای ایشان مشاهده می‌كردم كه چطور یك مرتبه برافروخته می‌شدند و می‌گفتند خب حالا كجا هستند؟ چند روز هستند؟ چند روز در مشهد می‌خواهند بمانند؟ من هم می‌گفتم مثلًا این‌قدر یا چند روز هستند. می‌گفتند خب بگو فردا بیایند یا مثلًا اگر [می‌خواهند بروند] بگو امروز عصر بیایند، یعنی خودم می‌دیدم كه این‌قدر مشتاق برای زیارت رفیق هستند و بالعكس، گاهی اوقات می‌شد كه یك مرتبه در ماشینی یا جایی بودیم بنده كه نه چون [شناخت داشتیم‌] حالا یك شخص غریبه یا غیرغریبه‌ای، می‌گفت كه مثلًا فلان شخص آمده مشهد و تمایل دارد شما را ببیند، یك مرتبه می‌دیدم كه اخمشان درهم رفت، خلاصه ای داد بیداد حالا چه كار بكنیم، می‌گفتند حالا ببینیم چه می‌شود! بسیار خب خبر می‌دهم! این‌جوری هم بود ها! از این نوع قضیه‌ها هم بود و كم هم نبودند. و همانهایی كه خلاصه الان به عنوان سردمداران مكتب عرفان مشهد و فلان و از این مسائل، خلاصه كاسه داغ‌تر از آش خودشان را مطرح می‌كنند ... چه عرض كنم!

/ 380