علت استفاده از الفاظ رکیک در مثنوی معنوی چیست؟
جدیدهمانطور که قبلاً فرموده بودید، مثنوی ترجمۀ قرآن است و حضرت آقای قاضی نیز سالی چند بار آن را دوره مینمودند و هر بار مطلب جدیدی مییافتند. قرآن در بهکار بردن الفاظ بسیار باادب است و جانب حیا را رعایت مینماید؛ مثلاً برای عمل «نزدیکی» ـ که در انگلیسی واژۀ مستقیمی دارد ـ عبارت «لامَستُم» را بهکار میبرد و یا از واژههایی مانند «غائط» و... استفاده میکند.
اما در مثنوی مواردی وجود دارد ـ که البته نسبت به حجم کلِ کتاب بسیار اندک است ـ که در آنها از کلمات رکیک استفاده شده است. در کتاب «فیهمافیه» میخواندم که توجیه این مطلب این بوده است که چون حضرت مولانا این اشعار را نزد پادشاهان وقت میخواندند، این کار نوعی توهین به ظالمان محسوب میشده است؛ که البته با عقل ناقص بنده، این توجیه با حکمت بالغۀ آن بزرگوار جور درنمیآید. یا مثلاً در داستان آن شخص لوطی که در حال لواط بود، وقتی دستش به خنجر میرسد و جواب فردِ مفعولواقعشده را میشنویم، میبینیم چقدر حماقت و نفهمی در آن است که در حین مفعول واقع شدن، به داشتن خنجر فخرفروشی میکند.
چون فهم من در این اندازه نیست که توجیه عقلانی برای این موضوع داشته باشم، هر بار که در مثنوی با این موارد برخورد میکنم، نمیتوانم آن را در ذهنم هضم کنم. لطفاً دلیل استفاده از الفاظ رکیک را در مثنوی توضیح فرمایید.
